أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )
172
تجارب الأمم ( فارسى )
و كسانى را كه بر كيش اينان باشند نيز پاپى شوند و با ايشان نيز چنين كنند . نيز گويد : [ درخواست توران و رفتن ما به دربند چول ] توران كه در سوى اباختر [ 1 ] باشند به ما بنوشتند كه تنگ دست شدهاند و اين كه اگر چيزى به آنان ندهيم ناگزير به سوى ما لشكر كشند . از ما چند چيز خواستند : اين كه [ 103 ] آنان را به سپاه خويش درآوريم و براى آنان روزى نهيم تا بدان بزيند ، و اين كه از سرزمين گنجه و بلنجر و آن سوى ، پهنهاى به ايشان دهيم كه روزگار بدان بگذرانند . پس چنان ديدم كه از آن راه تا دربند چول گذر كنم . خوش مىداشتم تا شاهانى كه از سوى ما در آنجا فرمان مىرانند بدانند كه ما هر گاه بخواهيم به هر كجا توانيم رفت و فرّ و شكوه شاهنشاهى و فزونى سپاه و آمادگى ساز و برگ و جنگ افزار ما را ببينند تا در برابر دشمنان خود دلگرم و دلير گردند و از نيروى كسى كه براى روز نياز در پشت خويش دارند آگاه باشند . نيز خوش داشتم كه هم به دست خود به آنان پاداش و پيشكش دهم ، ايشان را در نشستها در نزديك خويش نشانم و به ايشان سخن نرم گويم تا مهرمان در دلشان افزون شود و ما را بيش از پيش بخواهند و در جنگ با دشمنان ما تشنهتر گردند . نيز خواستم تا دژهاشان را از نزديك ببينم و در رهگذر خويش از روزگار باجگزاران جويا شوم . پس راه همدان و آذربايگان را در پيش گرفتم و چون به چول و شهر پيروز خسرو رسيدم ، آن شهرهاى كهن و آن مرز و بوم را باز ساختم و فرمودم تا دژهايى ديگر بسازند . « خاخان خزر همين كه شنيد در آن جا فرود آمدهايم ، بيمناك شد كه مبادا با وى بجنگيم . پس به ما نوشت كه از هنگامى كه شهريارى به من رسيده ، دوست دارد كه با من در آشتى باشد و فرمانبردارى مرا نيكبختى خويش داند . يكى از سرداران او چون چنيناش بديد ، او را فرو گذاشت و با دو هزار تن از ياران خويش به نزد ما
--> [ ( 1 ) ] اباختر ( Apaxtar شمال ) يكى از چهار پادگس كه كوات ، ايران را بر آن بهر كرد . نگاه كنيد به توضيحى كه در پى مىآيد .